الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

854

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

2136 - صباح جوانى لم أقل للشباب في دعة اللّه * و لا حفظه غداة استقلا زائر زارنا أقام قليلا * سود الصحف بالذنوب و وليّ * * * هيچ‌گاه به جوانى نمىگويم در امان خدا باشى ، آرام بگير و آسوده باش ، آن زمان‌كه قصد رفتن كرد و از ما جدا مىشد . زيرا او همچون ديداركننده بود كه چند لحظه اندكى به ديدار من آمد و نامه اعمال مرا با گناهان سياه كرد و رفت . * * * أنا في حالي نقيض معكم * و هو في شرع الهوى ما لا يسوغ بلي الصبر و أضحى هرما * و المنى في وصلكم دون البلوغ ( صلاح صفدى ) * * * به‌درستىكه من در اين حالت مخالف و نقيض شما هستم و اين در شريعت و دين عشق جايز نيست . صبر من كهنه و قديمى شده است و پيرى روى نموده است و آرزوى وصال شما مثل از بلوغ صحيح است . 2137 - در مذمت پرگويى و بيهوده‌گويى هل الدهر يوما بليلى يجود ؟ * و أيامنا باللوى هل تعود ؟ عهود تقضت و عيش مضى * بنفسي و اللّه تلك العهود ألا قل لسكان وادي الحمى * هنيئا لكم في الجنان الخلود أفيضوا علينا من الماء فيضا * فنحن عطاش و أنتم ورود ( ناشناس ) * * * هركه تو را ناسزا گفت او را رها كن و او را سلامى بده و بگذر ! به مرض سكوت بمير كه بهتر است براى تو از اين‌كه به مرض صحبت و پرگويى بميرى . كه عاقل فقط كسى است كه دهانش را با دهان‌بند ببندد . اى فلانى پير شدى و اخلاق كودكان را رها نمىكنى ؛ درحالىكه مرگ و امثال آن ، مردمان را مىخورند و مىآشامند .